نماز الفبای زندگی است. نماز پرواز روح است .نـماز وصل عاشقانه است. نماز تولد است...
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند به نمازى كه شخص ، قلب خود را همراه بدنش حاضر نكند، نگاه نمى كند. و فرمود: هر گاه نماز واجب مى خوانى ، آن را در وقت خود و چنان بخوان كه گويا از آن وداع مى كنى و آخرين نماز توست . مهم ، حضور قلب و توجه باطنى است ، چگونگى نمازهاى اوليا دين و امامان كه پيش تر اشاره شد، گوياى آن است كه بايد به حقيقت و باطن نماز توجه داشت . در حديث است كه نماز، ستون دين است ، اگر پذيرفته شود اعمال ديگر هم پذيرفته مى شود و اگر رد شود، اعمال ديگر رد مى شود. نامهايى كه بر اجزاى نماز گذارده مى شود، مانند تكبير، قرائت ، ذكر، ركوع ، سجود، تشهد، و سلام ، فقط نام ظاهر و صورت اين اعمال نيست ، بلكه صورت حقيقت ، مورد نظر است . هر گاه عمل انسان با حقيقت تكبير و سجود متضاد باشد، بايد نام آن را تحقير گذاشت نه تكبير. آن چه كه از روايات بر مى آيد، حقيقت نماز با شش معنا تحقق مى يابد:
- حضور قلب ؛ يعنى دل از غير خدا فارغ باشد و با هر فعل و قول ، گفته و كرده ،دل هم حضور داشته باشد.نه آنكه غافل باشد.
- تفهم ؛ يعنى دل انسان بال معنا گفتار و كردار حضور داشته باشد. اين مرتبه اى بالاتر از حضور است .
- تعظم نسبت به خداى متعال .
- هيبت و هراس از او در دل داشتن ، كه نتيجه اخلاص و تعظم است .
- اميدوارى به فضل و قبولى عبادت توسط پروردگار.
- حيا و احساس شرم از قصور در بندگى .
چگونه مى توان اين معانى را به دست آورد؟ حضور با اهتمام ورزيدن به دست مى آيد. دل تابع اين كشش است . اگر همت تو نماز باشد، دل نزد آن حاضر است ، اما اگر فكرت جاى ديگر باشد، دل همان جا است . خداوند براى هيچ كس دو دل قرار نداده است كه به دو محبوب علاقه مند باشد. اگر به حقيقت نماز باور داشته باشى و آن را معراج بدانى ، دلت جاى ديگر نمى رود. كسى كه معتقد باشد خدا بهتر و پايدارتر است . در نماز قلبش همراه اين باور خواهد بود. تفهم آن است كه به مقصد و هدف و معناى هر قول و فعل و نماز توجه داشته باشى . ن
ماز، معجونى الهى است كه درمان هر درد است و براى انسان سعادت كامل را مى آورد. اگر افعال نماز، بدون توجه به مقصود انجام شود، گويا انجام نشده ، اگر نماز بازدارنده از فحشا و منكر است ، از آن روست كه نمازگزار، توجه به معانى كلمات و حركات و عظمت نماز داشته باشد. حساسيت موقعيت نمازگزار، بهره هاى فراوان آن ، تقرب به خدا و مراقبت از قلب كه به امور ديگر مشغول نباشد، زمينه ساز پيدايش تفهم است . بازگشت همه موانه حضور و توجه ، به حب دنياست كه سبب مى شود محبت به خدا و عشق به نماز و لذت بردن از اين عبادت سلب شود. آنكه شيفته دنيا باشد، دلش تاريك و غافل از خدا است و چشمش با دنيا روشن مى شود. علاج اصلى ، كندن محبت دنيا از دل است . نگاه پيوسته به محل سجود و پرهيز از نماز در جاهايى كه ذهن را مشغول . مى كند، براى ايجاد حضور قلب بسيار موثر است .
براى پيدايش حالت تفهم و حضور، خوب است پيش از گفتن هر ذكر و قبل از انجام هر عمل در نماز، لحظه اى در معناى آن بينديشيد و از دل بگذرانيد، آنگاه ذكر را بگوييد و حالت مراقبت و حضور را تا پايان كار حفظ كنيد. اما تعظم كه حالت قلب است و خشوع و انكسار در پيشگاه خدا مى آورد، ريشه در معرفت عظمت و جلال خدا دارد. بنده ، هر گاه عظمت فرمانروايى خدا و وسعت قلمرو و حكومتش و عظمت قدرتش را مى شناسد و بداند كه از خودش هيچ قدرتى ندارد و مالك مرگ و حيات خويش نيست ، عقل و دلش در برابر عظمت خدا خاضع خواهد شد و هنگام نماز، جز به خدا، به چيز ديگرى نخواهد انديشيد. يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است : چون هنگام نماز فرا مى رسيد، پيامبر خدا چنان مى شد كه گويا ما را نمى شناسد، يا ما او را نمى شناسيم .
امير المومنين عليه السلام هنگام وضو گرفتن ، از خوف خدا رنگش از چهره اش مى پريد و هنگام نماز مى لرزيد. چون علت آن را پرسيدند، مى فرمود: وقت آن رسيده كه امانتى را به خدا پس دهم كه چون به آسمانها و زمين و كوه ها عرضه كردند، آنها از پذيرش آن سر باز زدند و هراسيدند. امام سجاد عليه السلام چون وضو مى گرفت ، رنگ سيمايش عوض مى شد. وقتى مى گفتند اين چه حالتى است كه هنگام وضو در شما پيش مى آيد؟ مى فرمود: آيا مى دانيد در پيشگاه چه كسى مى خواهم بايستم ؟! هيبت از شناخت صفات جلال خدا پديد مى آيد. كسى قدرت انتقام گيرى خدا را بداند و رفتارى را كه معاندان و منكران امت هاى پيشين داشته است را بداند و حالانت روحى پيامبران و اوليا خدا را بشناسد كه چگونه در عبادت ، مى ناليدند و غش مى كردند و قصور و كوتاهى خود را ياد آور شود و از عذاب الهى بيمناك باشد در تغيير حالتش هنگام ايستادن به نماز موثر است .
برخى از اوليا خدا هنگام نماز، چنان غرق در مهابت خدا مى شدند كه غير از او را از ياد مى برند و حتى از بدن خود غافل مى شوند. اين كه از پاى حضرت على عليه السلام در حال نماز تير بيرون آوردند و او متاثر و متوجه نمى شد و يا در نمازهايش از خود بيخود مى شد، از همين روست . اما رجا و اميدوارى ، ريشه در شناخت فضل و كرم و لطف و بنده نوازى خدا دارد. خدايى كه از روى عنايت ، مردم را آفريد و نه طاعت مردم به سودى دارد و نه نافرمانى شان به او زيانى وارد مى كند. او بندگانش را به صرف پشيمانى و اظهار ندامت مى بخشايد و گنهكاران را به حسنات و خوبى ها تبديل مى كند و شفاعت را براى آمرزش بندگان قرار داده است .
اين ها همه اميدوارى مى آورد، ولى نبايد به حدى باشد كه غرور آورد و انسان را به بى مبالاتى و گستاخى بكشاند. اما حيا نيز، با شناخت جلال و جمال و مقام و عفو و كرم و انعام پروردگار، حاصل مى شود. خدايى كه پيوسته به ما لطف دارد و يك لحظه هم از ما غافل نيست و كارهاى بد ما را مى بيند و مى داند. ما با چنين پروردگار مهربانى ، دشمنى مى كنيم و در حضور او نفاق مى ورزيم ، اگر اين شناخته براى آدمى فراهم گردد، حالت حيا نيز پيدا مى شود. حيا پنج نوع است : حياى گناه ، حياى تقصير، حياى كرامت ، حياى محبت و حياى هيبت . هر يك از اين انواع ، شايستگان و اهلى دارد و اهل هر كدام را مراتبى است : اين كه مردم ، با آن كه به خدا ايمان دارند و عظمت پروردگار و نعمت هايش را مى شناسد و با گناهان نيز آشنايند، ولى باز به مقتضاى بندگى عمل نمى كنند، ريشه اش اولا ضعف ايمان است . ثانيا هيچ كس نمى تواند حق عظمت و نعمت خدا را آن گونه كه بايد و شايد ادا كند. ثالثا مى پندارد، مانع خدمت سلاطين دنيا نقد است و منافع عبادت خدا نسيه است و اين ها همه از غرور و جهل سر چشمه مى گيرد. مفاهيم ششگانه اى كه گفته شد، روح نماز است و كمال آن با اين هاست و مهم تر از همه تعظم است .
منبع : http://www.lailatolgadr.com
برچسب:
نویسنده: ال سانا حسینی بیرون